آناهید،الهه آب ها
 
 

میگی بازم کنار همدیگه واژه بچین...

راجع به چی؟

باشه بشین...

چشاتو بازکن،یه لحظه مال من باش،یه لحظه بیا توی حس و حال من باش...

پس میکروفن رو به دست من بده بگم،از این زمونه و از دلی که تکه تکه است...

هر اهنگ منم مساویه ذکر یک درد،جز اینم ندارم یه فکر بهتر...

از چی بگم برات ،انتظار داری چه چیزی از جیب من دراد؟!

به جز کاغذ سفید پاره؟!!!خب اره رفیق حرف توشه،ولی با خودکار سفید...

تو هم مثل منی،تو هم کم درد نداری،درد اصلیت اینه که تو هم درد نداری...

من کسی نیستم با این زخما دردم بگیره،ولی این اشکها رو کی میخواد گردن بگیره؟!!!

ازچی بگم خدا؟!!!...

از این بنده های خسته،از این همه درد تموم دنده هام شکسته...

خنده هامو نبین،این خنده هام یه چسب رو لبم،این منم با یه ردپای خسته...

از چی بگم؟!!!...

بگو از یه روح زخمی،که باید یک تنه بره تو قلب کوه سختی...

از روزایی که خط خوردن توی تقویم،خبر میدن از یه اشتباه رو به تخریب...

از چی بگم؟!!!...

از بچه های پایین شهر،که غذا واسه خوردن دارن ماهی یه شب...

اونکه تنها دلیل خوابش به عشق فرداس،تنها پاتوق عشق و حالش بهشت زهراس...

یا که بگم از اون رفقای کاخ نشین،که هستن تو واردات کالای ساخت چین...

تو به من اینو بگو من از چی بگم خب،ما گفتیمو تموم دردا ریشه کن شد؟!!!

از چی بگم؟!!!...

دلی که فقط اسمش دله یا عمری که نصفش اشکه نصفش گله...

از روح توی زندون که جسمش وله،ادم مجبوره که با شرایط وقفش بده...

از چی بگم؟!!!...

بگو از یه روح زخمی،که باید یک تنه بره تو قلب کوه سختی...

ولی قسم بخدا قسم به روح تختی،که من بدون ترس میرم به سوی تقدیر...

خیلی خشنه زندگی ولی حوصله کردم،تو فشن زندگی من یه مدل دردم...

ولی دفتر گذشته هامو ذره ذره کردم،واومدم که پی دردسر بگردم...

از چی بگم؟!!!......

 

 

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 تیر 1391 :: 22:17 :: توسط : anahid


 

زن همیشه زیباست

گاهی انتقــام جو و گاهی عـاشق پیشه

گاهی می آفرینــد و گاهی میمیرانــــد!
...
با هر خطایی دلگیر و با پرســتش آرام میگیرد

گویا ، " زن " نیز طبع خــدایی دارد...!...

 


 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 19 تیر 1391 :: 14:45 :: توسط : anahid

 

سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد  که من  نه تو را رها  کرد ه ام و نه با  تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم  تا  به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس  30) 
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام(انبیا 87)
و  مرا به مبارزه طلبیدی  و چنان توهم زده شدی که  گمان بردی  خودت بر همه چیز  قدرت   داری. (یونس  24)
و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی   بگیرد نمی توانی از او پس بگیری  (حج 73)
پس چون   مشکلات از  بالا  و پایین آمدند و  چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت  و تمام  وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان  بردی چه گمان هایی ( احزاب 10)
تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)
وقتی در تاریکی ها  مرا  به زاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما  باز  مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی (انعام  63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید  از من ناامید شده ای. (اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)
غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)
پس کجا می روی؟ (تکویر 26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)
چه چیز جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)
مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در  آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای باران از  خلال آن  ها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود  (روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به  آن آرامش  دهم و روز  بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم  و  تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام  60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت  می دهم  (قریش 3)
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه  با هم باشیم (فجر 28-29)
تا یک بار دیگه  دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)
و آنگاه که دوست داری کسی به یادت باشد به یاد من باش که همواره به یادت هستم (بقره 152)
 
 

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 19 تیر 1391 :: 09:24 :: توسط : anahid


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 14 تیر 1391 :: 21:04 :: توسط : anahid

گاهی دلم میخواهد وقتی بغض میکنم
خدا از آسمان به زمین بیاید
اشک هایم را پاک کند، دستم را بگیرد
و بگوید: اینجا آدمها اذیتت میکنند... بــیـــا بــــــریـــــــم

 

 


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 14 تیر 1391 :: 21:00 :: توسط : anahid

من که نمیتونم براش اسمی بذارم شما یه اسمی براش بذارید...؟!!!

 

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 12 تیر 1391 :: 15:18 :: توسط : anahid

 

 

 

بنازم غیرتت رو...


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 12 تیر 1391 :: 15:16 :: توسط : anahid

دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند  

و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند

من زنم

با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست

که زرق و برقش شخصیتم باشد...

 

بقیه ش ادامه مطلب

 



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 11 تیر 1391 :: 10:58 :: توسط : anahid

هرکجا هستم باشم...

 

آسمان مال من است

پنجره، فکر، هوا ،عشق، زمین مال من است...

 

 

 


 

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 11 تیر 1391 :: 10:08 :: توسط : anahid

این مردایی که همیشه ته ریش دارن...
اینایی که هیچوقت موهاشون بلند نیست...
اینایی که صداشون مردونست...
اینایی که وقتی ازشون جدا میشی تا یه ساعت دستات بو عطرشونو میده...
همونایی که وقتی کنارت نشستن بهت اس ام اس میدن دوست دارم.
اینایی که وقتی ازت دلخورن باهات حرف نمیزنن ودوست داری محکم بغلشون کنی...
اینایی که شبا موقع شب به خیر گفتن میگن مال خودمی...
اینایی که بددهن نیستن وقتی فحش ازت میشنون میگن بی ادب...
اینایی که دستاشونو با دوتا دستت باید بگیری...
همونایی که وقتی عصبانی میشی و داد میزنی بغلت میکنن و میگن باهم حلش میکنیم...
اینا خیلی دوست داشتنین
قدرشون رو بدونیـــــد....


ارسال شده در تاریخ : جمعه 09 تیر 1391 :: 16:04 :: توسط : anahid
درباره وبلاگ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
موضوعات
مذهب ما شازده کوچولو با نمکه...نیست؟!! سارا یه روزی یکسی بهم گفت دوستی
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران