آناهید،الهه آب ها
 
 

درد بزرگ مرد تاریخ مهاتما گاندی:

درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی ست که گدایی را قناعت،بی عرضه گی را صبر،و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خدا میدانند....!


ارسال شده در تاریخ : شنبه 29 بهمن 1390 :: 01:33 :: توسط : anahid

سلام

امروز از صبح تصمیم داشتم حرف بزنم،خواستم خیلی حرف بزنم،حرفای دلم رو...

ولی حالا

زبونم یاری نمیده،یه عالمه حرف برا گفتن دارم

از خودم،از زندگی،از خدا،از ادما...

شاید از زیادی حرفاست که نمیتونم بیانشون کنم

شایدم حرفام ...

ای دل من

دل بیچاره من

حرف حرف حرف


 

 خدایا به که گویم ماجرای حسرت تنهایی خود را

 

 

                       که دنیا درد دل دارم ولی از بغض خاموشم

 

 

 

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 29 بهمن 1390 :: 01:00 :: توسط : anahid

مینویسم عاشقانه

مینویسم بی بهانه

مینویسم تا ته دنیا

منو و عشقت خدا دانه...

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 29 بهمن 1390 :: 00:49 :: توسط : anahid


با يك شكلات شروع شد . من يك شكلات گذاشتم كف دستش . او هم يك شكلات گذاشتم توي دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا كردم . سرش را بالا كرد . ديد كه من و مي شناسه. خنديدم . گفت : « دوستيم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا كجا ؟» گفتم :« دوستي كه تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خنديدم و گفتم :«من كه گفتم تا نداره» گفت :«باشه ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم كه تا نداره». گفت : «قبول ، تا آن جا كه همه دوباره زنده مي شن ، يعني زندگي پس از مرگ. باز هم با هم دوستيم. تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستيم .» خنديدم و گفتم :«تو برايش تا هر كجا كه دلت مي خواهد يك تا بگذار . اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا . اما من اصلأ تا نمي گذارم » نگام كرد . نگاش كردم . باور نمي كرد .مي دونستم . اون مي خواست حتمأ دوستي مون تا داشته باشه . دوستي بدون تا را نمي فهميد .

×××

 

گفت : «بيا براي دوستي مون يك نشانه بذاريم» . گفتم :«باشه . تو بذار» . گفت :«شكلات . هر بار كه همديگر را مي بينيم يك شكلات مال تو و يكي مال من ، باشه ؟» گفتم :«باشه»

 

هر بار يك شكلات ميذاشتم توي دستش ، او هم يك شكلات توي دست من . باز همديگر را نگاه مي كرديم . يعني كه دوستيم . دوست دوست . من تندي شكلاتم را باز مي كردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم . مي گفت :«شكمو ! تو دوست شكمويي هستي » و شكلاتش را مي گذاشت توي يك صندوق كوچولوي قشنگ . مي گفتم «بخورش» مي گفت :«تمام مي شه. مي خوام تمام نشه. مي خوام براي هميشه بمونه»

 

صندوقش پر از شكلات شده بود . هيچ كدامش را نمي خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : «اگر يك روز شكلات هات و مورچه ها بخورند يا كرم ها ، آن وقت چه كار مي كني؟» گفت :«مواظبشان هستم » مي گفت «مي خواهم تا موقعي كه دوست هستيم نگهشون دارم » و من شكلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم :«نه ، نه ، تا نداره . دوستي كه تا نداره.»

 

×××

يك سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال حالا بيست سال شده  . او بزرگ شده  . منم بزرگ شدم . من همه شكلات ها را خوردم . او همه شكلات ها را نگه داشته. اون اومده  امشب تا خداحافظي كنه . مي خواد بره اون دور دورها . مي گه «مي رم ، اما زود برمي گردم» .  مي دونم ، مي ره و بر نمي گرده .يادش رفت به من شكلات بده . من يادم نرفت . يك شكلات گذاشتم كف دستش . گفتم «اين براي خوردن» يك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش :«اين هم آخرين شكلات براي صندوق كوچكت» . يادش رفته بود كه صندوقي دارد براي شكلاتاش. هر دو رو خورد . خنديدم . مي دانستم دوستي من «تا» نداره . مثل هميشه . خوب شد همه شكلات هام رو خوردم . اما اون هيچ كدومشون رو نخورد . حالا با يك صندوق پر از شكلات نخورده چیکار می کنه !؟

                                                    *************************

فقط یادمون باشه که دوست داشتن از عشق برتر است...

عشق به نفرت تبدیل میشه ولی دوست داشتن همیشه گیه،حتی اگه دوستت تنهات بذار،آزارت بده...

 

 


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 20 بهمن 1390 :: 00:03 :: توسط : anahid

تو رو به خدا بعد من مواظب خودت باش

گریه نکن آروم بگیر به فکر زندگیت باش

غصه م میشه اگر بفهمم داری غصه میخوری

شکایت از کسی نکن با این که خیلی دلخوری

دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون

دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون

دل نگرونتم همه ش اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبی هات ببخش

منو ببخش

منو ببخش

اصلا فراموشم کنو فکر کن منو نداشتی

اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی

برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوستش داری

اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری

دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون

دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون

دل نگرونتم همه ش اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبی هات ببخش

منو ببخش

منو ببخش


ارسال شده در تاریخ : جمعه 02 دی 1390 :: 23:04 :: توسط : anahid

گفتم: خدايا از همه دلگيرم گفت: حتي از من؟

گفتم: خدايا دلم را ربودند گفت: پيش از من؟

گفتم: خدايا چقدر دوري گفت: تو يامن؟                                                                                        
گفتم: خدايا تنها ترينم گفت: پس من؟

گفتم: خدايا کمک خواستم گفت: از غير من؟

گفتم: خدايا دوستت دارم گفت: بيش از من؟

گفتم: خدايا اينقدر نگو من گفت: من توام تو من...

 

 

 

 

نویسنده:؟!!!


ارسال شده در تاریخ : جمعه 02 دی 1390 :: 22:51 :: توسط : anahid

دوستای من

شاید باورتون نشه

اگه پست قبلی منو خونده باشید /باید بگم که دلشوره و داتنگی من بیخود نبود.

اتفاقی که میگفتم در حال اتفاق افتادنه برای خودم بود

در رابطه با خودم بود

و اتفاق افتاد

از اتفاقی که افتاده ناراحت نیستم و قبل از وقوعش من خدا رو صدا زده بودم

پس اتفاق بدی نیست

خواست خدا بوده

خیر و صلاحمه که شاید من درکش نکنم

منم راضیم به رضای خدا

حتما اینجوری بهتری

.

.

سخته

خیلی سخته

سخته به یه نفر مدت ها عادت کنی و حالا دیگه نداشته باشیش

سخته

ولی سخت ترش اینه که اون یه نفر دوستت نداشته باشه

نخواد که باهات باشه

این یعنی خوار شدن

من اینو نمیخوام

ازش میگذرم

سخته ولی میگذرم

من با سختی بزرگ شدم

سخته ولی من سخت ترم

خدا با منه

اتفاق های خیلی بهتری حتما تو زندگیم میفته

.

خدای من

 

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 02 دی 1390 :: 22:46 :: توسط : anahid

دل من محكمه اي است كه به من مي گويد همه را دوست بدار ، به همه خوبي كن و اگر بد ديدي دل به دريا بزنو بخشش كن...!.

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 02 دی 1390 :: 21:13 :: توسط : anahid

دلم یهویی گرفت

چی شد

چرا یهوییی اینقدر تنها شدم

تنها بودم و نمیفهمیدم

یا الان تموم تنهایی های دنیا نشست توی دلم

خیلی سنگینه

اخ دلم داره میترکه

اشکام

اشکایی که تا حالا اجازه ندادم کسی ببینتشون

دارن همینجوری میان

خدایا

جداجونم

معنی این دلتنگی ها که گاه و بیگاه سراغ ادم میان چیه؟

چی میشه؟

کجای دنیا داره اتفاق بدی میفته که اینجا داره دل منو از ناراحتی میترکونه...؟!

دلم گرفته

قد تموم دلتنگی ها...

خدای من

 

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 02 دی 1390 :: 20:48 :: توسط : anahid

وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟!!!

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 01 آذر 1390 :: 21:31 :: توسط : anahid

درباره وبلاگ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
موضوعات
بازم بدون عنوان آدما تولدم آگاهی ... راستش رو بگو
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران