آناهید،الهه آب ها
 
 

و مرا

 

آنقدر آزردی

 

که خودم کوچ کنم از شهرت

 

بکنم دل ز دل چون سنگت

 

تو خیالت راحت

 

می روم از قلبت

 

میشوم دورترین خاطره در شب هایت...

 

تو به من می خندی

 

و به خود می گویی:

 

باز می آید و می سوزد از این عشق...

 

ولی!

 

بر نمی گردم نه!!!

 

می روم آنجایی

 

که دلی بهر دلی تب دارد

 

عشق زیباست و حرمت دارد..

.

تو بمان

 

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است

سخت بیمار شده است

 

تو بمان در شهرت...



ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 :: 12:50 :: توسط : anahid

درباره وبلاگ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
موضوعات
بازم بدون عنوان آدما تولدم آگاهی ... راستش رو بگو
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران