آناهید،الهه آب ها
 
 


صدفی به صدف دیگر گفت:درد زیادی در درونم حس میکنم.دردی سنگین که مرا عذاب می دهد.صدف دیگر با غرور گفت:ستایش آسمان ها و زمین را که من هیچ دردی در خود ندارم.خوب هستم و سلامت.

در همان لحظه خرچنگی از آنجا عبور می کرد که صحبت دو صدف را شنید،به آنکه از خود راضی بود گفت:بله کاملا خوب و سلامتی اما دردی که همسایه ات حس می کند مرواریدی است بی نهایت زیبا که تو از آن بی بهره ای...!

 



ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 آبان 1390 :: 11:24 :: توسط : anahid

درباره وبلاگ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
موضوعات
بازم بدون عنوان آدما تولدم آگاهی ... راستش رو بگو
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران