آناهید،الهه آب ها
 
 

روز شیوانا به همراه مریدانش در جاده ای خارج شهر راه می سپردند.ناگهان شیوانا شیوانا متوفق شد و از شاگردان عذر خواست و به کنار جاده دوید و شاخه محکم و قطوری را از روی زمین برداشت و آن را پوست کند و با آن عصای محکمی ساخت.سپس به جمع مریدان بازگشت و به راه رفتن خود ادامه داد.ساعتی بعد آنها به جوانی معلول رسیدند که عصایی نداشت و خودش را به زحمت روی زمین می کشید.شیوانا عصای دست ساخته اش را به وان معلول داد و جوان توانت به کمک عصا راحتتر گام بردارد.

مریدان وقتی این صحنه را دیدند با توجه به سابقه ای که از شیوانا سراغ داشتند در مقابل او خودشان را روی زمین انداختند و از این حرکت شیوانا به عنوان پیش گویی یاد کردند و از او به عنوان پیشگو درخواست برکت کردند.

شیوانا با خشم بر سرشان فریاد زد:بس کنید ای ساده اندیشان!اگر شما هم چشم سرتان را باز می کردید و به جای ولگردی در عالم هپروت به سطح جاده خیره میشدید،میتوانستید رد پای لنگه جوان معلول را سطح خاکی جاده ببینید!تفاوت من با شما این است که من فقط حواسم را جمع دنیای طبیعی میکنم و از آن درس میگیرم.اما شما غافل از عظمت و شکوه و واقعیت طبیعت به ماواطبیع توجه دارید و از دیدن بدیهی ترین پیام ها در سطح جاده زندگی خود را محروم ساخته اید...!

 

مجله موفقیت.شماره70

 



ارسال شده در تاریخ : جمعه 27 آبان 1390 :: 19:49 :: توسط : anahid

درباره وبلاگ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
موضوعات
بازم بدون عنوان آدما تولدم آگاهی ... راستش رو بگو
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران