آناهید،الهه آب ها
 
 

شیوانا استاد معرفت بود.یک روز صبح زود شیوانا سراسیمه وارد معبد شد و از تمام سالکین خواست تا معبد را به سرعت ترک کنند.چرا که او رویای زلزله ای را دیده است که تمام ساختمان های ضعیف شهر از جمله معبد را خراب خواهد کرد.کاهن معبد شیوانا را مسخره کرد و به حاضرین گفت که خدای معبد از آنها محافظت خواهد کرد و امن ترین جا برای جستن از خطر زلزله معبد است

عده ای از سالکین از معبد بیرون آمدند و عده ای دیگر در آن ماندند.ساعتی نگذشت که پیش بینی شیوانا به حقیقت پیوست و زلزله ای مهیب تمام ساختمان های ضعیف شهر از جمله معبد را روی سر ساکنین خود خراب کرد.کاهن و کسانی که در معبد مانده بودند همه گی زیر آوار از بین رفتند.یکی از شاگردان شیوانا با کنایه و دلخوری از استاد پرسید:چرا خداوند به کاهن و عبادت کنندگان کمک نکرد؟آنها به خانه خدا پناه برده بودند.؟

شیوانا با تبسم گفت:خداوند به آنها کمک کرد.خداوند به خواب من آمد و خبر زلزله را برایم آورد.در واقع خداوند از زبان من خطر را به انها یادآور شده بود.کاهن و بقیه کافی بود چشمان خود را باز می کردند و میدیدند که خانه خدا تمام عالم است وفقط نه معبد و فقط کافی بود آنها از یک خانه خدا به خانه ای امن تر پناه می بردند...

 

مجله موفقیت.شماره70

 



ارسال شده در تاریخ : جمعه 27 آبان 1390 :: 19:31 :: توسط : anahid

درباره وبلاگ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
موضوعات
بازم بدون عنوان آدما تولدم آگاهی ... راستش رو بگو
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران