آناهید،الهه آب ها
 
 

بودا به دهی سفر کرد.زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد.

کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت:«این زن هرزه است به خانه او نروید.»

بودا گفت:«یکی از دستانت را به من بده.»

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.آنگاه بودا گفت:«حالا کف بزن»

کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت:«هیچکس نمیتواند با یک دست کف بزند»

بودا لبخندی زد وپاسخ داد:«هیچ زنی هم نمیتواند به تنهایی بد و هرزه باشد،مگر اینکه مردان دهکده نیزه هرزه باشند.بنابراین مردان و پولهایشان است که از این زن،زنی هرزه ساخته اند

 



ارسال شده در تاریخ : جمعه 18 فروردین 1391 :: 15:45 :: توسط : anahid

درباره وبلاگ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
موضوعات
بازم بدون عنوان آدما تولدم آگاهی ... راستش رو بگو
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران