آناهید،الهه آب ها
 
 

مرد بی ایمان که مربی شنا بود و چندین مدال المپیک داشت،هر چیزی را که راجع به خدا و دین میشنید مورد تمسخر قرار می داد.

یک شب او به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت.با اینکه چراغها خاموش بودند اما نور ماه برای شنا کافی به نظر می رسید.مرد جوان بالای تخته شیرجه رفت و برای شیرجه زدن دستانش را باز کرد،ولی ناگهان متوجه سایه بدنش شد که بر روی دیوار همچون صلیبی به نظر می رسید.

حس عجیبی به او دست داد!!

به سرعت از پله ها پایین آمد و چراغ را روشن کرد

و در آن لحظه ناگهان با استخری خالی از آب مواجه شد...!!!

آب استخر برای تعمییرات تخلیه شده بود...

 



ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 19 آبان 1390 :: 22:25 :: توسط : anahid

درباره وبلاگ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
موضوعات
بازم بدون عنوان آدما تولدم آگاهی ... راستش رو بگو
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران